صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند.
و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست
بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از
غم زندگي برايش اشك بريزي
.jpg)
نوشته شده توسط سینا در دوشنبه هفتم فروردین 1391 ساعت 3:21 موضوع | لينک ثابت
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند.
و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست
بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از
غم زندگي برايش اشك بريزي
.jpg)
نوشته شده توسط سینا در دوشنبه هفتم فروردین 1391 ساعت 3:18 موضوع | لينک ثابت
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند.
و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست
بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از
غم زندگي برايش اشك بريزي.
.jpg)
نوشته شده توسط سینا در دوشنبه هفتم فروردین 1391 ساعت 3:16 موضوع | لينک ثابت
چقدر دوست داشتم يك نفر از من می پرسيد
چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است؟
چرا لبخندهايت آنقدر تلخ و بيرنگ است؟
اما افسوس که هيچ کس نبود
هميشه من بودم و تنهايی پر از خاطره
آری با تو هستم
با تويي که از کنارم گذشتی
و حتی يک بار هم نپرسيدی،
چرا چشمهايم هميشه بارانی است
دلم شکسته ازت برای همين نمی تونم باهات حرف بزنم نمی تونم غرورم رو بشکنم اميدوارم درکم کنی

نوشته شده توسط سینا در دوشنبه هفتم فروردین 1391 ساعت 3:7 موضوع | لينک ثابت
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند.
و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست
بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از
غم زندگي برايش اشك بريزي.
.jpg)
نوشته شده توسط سینا در دوشنبه هفتم فروردین 1391 ساعت 3:4 موضوع | لينک ثابت

چند سال پیش سررسیدی را ورق می زدم و شعرهای بالای صفحات را مرور می کردم. دیدم در روز اول فروردین چنین نوشته است:
بس که بد میگذرد زندگی خلق جهان … مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند
دلم گرفت. ای کاش آنسوی دریچهی چشمان مجروحمان جهانی نشسته بود که در چشم گذشتگانمان جشنگاه بود، نه دنیایی که ریشه در دنی و پست دارد. ای کاش مجال بیرحمانه اندکِ زندگی را این چنین تلخ نمیگذراندیم. ای کاش مجبور نبودم بگویم: بخند که دنیا داره بهمون میخنده، ای کاش میشد بگویم، بخند تا دنیا بهات بخنده.
با این حال میان اینهمه کور و کویر و کر؛ خرسندم که تو را دارم، بهترین هدیهی دنیا. تو را دارم ای ماه من. سال جدید بر تو و بر تمامی آنها که همچون طبیعت، از تحول نمیگریزند، تمامی آنها که دیگرگونهگی را بر میتابند مبارک باشد.
ای کاش سال جدید توام با شادی باشد. ای کاش در سال جدید زمان بیشتری برای عشق ورزیدن داشته باشیم، زمان بیشتری برای با هم بودن، زمان بیشتری برای در هم بودن در هم زیستن.
ای کاش سال جدید سالی روشنتر باشد، ای کاش خورشید بیشتر بتابد، شبها کوتاهتر باشد، دلها گرمتر و چشمها با حیاتر. بیشتر یکدیگر را تحمل کنیم و کمتر از دیگران بخواهیم مثل ما باشند.
ای کاش بزرگتر شویم، پیرتر نشویم
نوشته شده توسط سینا در سه شنبه یکم فروردین 1391 ساعت 1:40 موضوع | لينک ثابت
باستان شناسان ایتالیایی موفق به کشف اسکلت زوجی شدند که حدود یک هزار و ۵۰۰ سال پیش دفن شدهاند اما هنوز هم دستهای یکدیگر را در دست میفشارند. بقایای باقیمانده از اسکلت یک زوج از دوران روم باستان نشان میدهد این زن و مرد یک هزار و ۵۰۰ سال دستهای یکدیگر را گرفتهاند.
باستان شناسان ایتالیایی معتقدند این زوج به طور همزمان بین قرن ۵ و ۶ پس از میلاد در شمال مرکزی ایتالیا به خاک سپرده شدهاند. یک حلقه برنزی در انگشتان زن دیده میشود و به نظر میرسد که این زن در حال نگاه کردن به مرد است.
باستان شناسان معتقدند این دو هنگام دفن شدن به صورت یکدیگر خیره شده بودند. وضعیت ستون مهره مرد نشان میدهد سر وی پس از مرگ به سمت دیگری چرخیده است. این ۲ اسکلت توسط باستان شناسان دانشگاه بولونیا در ایتالیا مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرد تا سن، نسبت و همچنین علت مرگ آنها مشخص شود.
نوشته شده توسط سینا در دوشنبه دهم بهمن 1390 ساعت 20:40 موضوع | لينک ثابت
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته روی گردابم
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه
تو دور دست امیدی وپای من خسته است
چراغ چشم تو سبز است وراه من بسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو

نوشته شده توسط سینا در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ساعت 19:40 موضوع | لينک ثابت
چطور فراموشت کنم؟ وقتی هنوز کنارمی
وقتی توی خواب و خیال حس می کنم تو یارمی!
چطور فراموشت کنم؟ وقتی هنوز دوست دارم
وقتی که حاضرم برات رو جونم هم پا بذارم
با اینکه می دونم عزیز نمیشی هیچ وقت مال من
ولی بازم اینو بدون عکسه توئه کنار من
با اینکه می دونم که من هیچ وقت بتو نمی رسم
اما بازم تو نقاشیم خودم رو باتو می کشم
نیت هر فال منی تو رویاهام مال منی
تو این باغ خزون دیده تک گل بی خار منی
دوباره باز با یادتو صورتم رو خیس می کنم
اشک چشامو باز واسه عشق تو لبریز می کنم
دوباره باز این دل من اسیر بد جنونیه
اسیر یک عشق محال! اسیر بی قانونیه
همه چی رو خوب میدونه تفاوت ها رو می بینه
اما بازم با روی خوش به انتظارت میشینه

نوشته شده توسط سینا در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ساعت 19:34 موضوع | لينک ثابت
کامپيوتر چيز بسيار خوبي ميباشد و براي ما خيلي لازم داريم. پدرم به من قول داده که براي هر نمره بالاي 12 در کارنامهام يک تکه از آن را بخرد.
پدرم در کامپيوتر خيلي ميفهمد و حتي توانسته يک بار به اینترنت وارد شود! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاس ميباشد و روزي 2 بارموس من را با جارو و بيل ميزند، حتي تازگيها در خانه ما تله موش هم کار گذاشته است به همين خاطر انگشت شصت هر دو پاي پدرم قطع شده ميباشد.
پدرم شبها به کافي شاپ ميرود و چت ميکند! مادر و پدر، هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد: تو مگه خودت خواهر مادر نداري که ميروي با دخترهاي خارجکي چت ميکني؟
پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلي بيناموس ميباشد و شنيدهام که خيلي دختر دارد و خيلي بدحجاب ميباشند.
پدرم چند روزيست که موس مرا قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد. خواهرم خيلي وقت است شوهرش را كرده و الان هم بچه دارند. من گاهي به خانه آنها ميروم و از آنجا کانکت ميکنم و با آيدي دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم. پدرم خيلي دروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده و ديده در جوب دروازه دولاب است. او ميگويد: آب زده ما رو آورده پايين.
کامپيوتر بسيار مفيد است و من آن را خيلي دوست دارم.اين بود انشاي من!
نوشته شده توسط سینا در سه شنبه هفدهم آبان 1390 ساعت 1:11 موضوع | لينک ثابت
این همه غربت تلخ
این همه تنهایی
این همه غم ز کجاست؟؟
من امیدم به خداست...
این همه دلتنگی
این همه فاصله تا رویاها
این همه غم ز کجاست؟؟
من امیدم به خداست...
من امیدم به همین ذره نور اینجاست
من امیدم به همین خلوت سرد
به همین یاد نگاه
به همین دغدغه ها
به همین رویاهاست
من امیدم به خداست. . . . . .

نوشته شده توسط سینا در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 1:52 موضوع | لينک ثابت
ديدمت، آهسته پرسيدمت
خواندمت، بر ره گل افشاندمت
آمدي، بر بام جان پر زدي
همچو نور، بر ديده بنشاندمت
بردمت، تا کهکشانهاي عشق
پر کشان، تا بي نشانهاي عشق
گفتمت، افتاده در پاي عشق
زندگيست، روياي زيباي عشق

مي روي، چون بوي گل از برم
رفتنت، کي مي شود باورم
بودهاي، چون تاج گل بر سرم
تا ابد، ياد تو را ميبرم
بردمت، تا کهکشانهاي عشق
پر کشان، تا بينشانهاي عشق
گفتمت، افتاده در پاي عشق
زندگيست، روياي زيباي عشق
ديدمت، آهسته پرسيدمت
خواندمت، بر ره گل افشاندمت
آمدي، بر بام جان پر زدي
همچو نور، بر ديده بنشاندمت
نوشته شده توسط سینا در دوشنبه نهم خرداد 1390 ساعت 17:34 موضوع | لينک ثابت
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بارعاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکربرازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
بقیه در ادامه مطالب
نوشته شده توسط سینا در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 ساعت 17:49 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به وبلاگم خوش اومدين.اسمم سيناست و 24 سالمه/اميدوارم از وبلاگم خوشتون بياد/ميتونين با گذاشتن نظرهاتون منو خوشحال كنين::اکثر پستهام اشعار مهدی لقمانی هستش::
فهرست اصلي
دوستان
..::شركت آتش پلاست::..
..::روياي عشق::..
..::ياشار عاشق راك::..
..::شب شعر (سميرا)::..
..::احساس من::..
..::دوره گرد::..
..::عشقTOعشق::..
..::يه مهتاب تازه::..
..::روزگاره ناجي::..
..::عشق پائيزي::..
..::ماه من::..
..::دست نوشته هاي شيطون بلا::..
..::Black Love..::
..::دلنوشته ها::..
..::playful girl::..
..::سرزمين تنهايي::..
..::گذر گاه خيال::..
..::من و شك(مهسا)::..
..::بن بست عاشقانه::..
..::رئال مادريد::..
..::كلبه ي تنهايي::..
..::آشناي يك غريبه::..
..::من دیروز یه عاشق بودم اما امروز ::..
..::از این ور اون ور::..
..::يخ زدم از تنهايي::..
..::بعض گريه::..
..::عاشق تنها::..
..::دختر و پسر::..
..::شب سرد::..
..::من و خود من::..
..::متولدين 70::..
..::انتظار دختر تنها::..
..::چيز ميز::..
..::وبسايت تفريحي بيردانا::..
..::داستان عشق من::..
..::آكوردهاي گيتار::..
پيوندهاي روزانه
وبسایت تفریحی بیردانا
تصاوير زيبا ساز وبلاگ با فرمت gif
تصاویر زیبا سازی وبلاگ و سایت
سایت خدماتی تک 20
سایت هواداران ملوان به دست تراکتور هک شد
پاتوق دختر پسرهای تبریزی
پورتال هواداران متحد تراکتور
..::شركت آتش پلاست::..
عکسهای عاشقانه
عکسهای فانتزی
عکسهای اشکان خطیبی
عکسهای مهدی سلوکی
عکسهای حامد بهداد
عکسهای امین حیایی
عکسهای محمد رضا گلزار
عکسهای شیلا خانم خداداد
عکسهای بهاره افشاری
عکسهای الحام حمیدی
عکسهای بهنوش بختیاری
عکسهایی از نیوشا ضیغمی
نوشته هاي پيشين
هفته اوّل فروردین 1391
هفته دوم بهمن 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته سوم آبان 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته چهارم اردیبهشت 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته سوم اسفند 1389
هفته دوم اسفند 1389
هفته اوّل اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته اوّل بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته سوم دی 1389
هفته دوم دی 1389
هفته اوّل دی 1389
طراح قالب
POWERED BY

FreeCod Fall Hafez